تبليغاتX
یادداشتهای سیاسی تاریخی اجتماعی

آيت الله هاشمي شاهرودي

******
 

مرحوم آيت الله مشكيني

******
 

آيت الله صانعي
 
******
 

حجت الاسلام محتشمي پور

******
 

دكتر قاليباف

******
 

مهندس بهزاد نبوي

******
  

دكترمرندي و محسن رفیق دوست
 عکسهایی از دوران جوانی چهره های سیاسی کشور

آيت الله هاشمي شاهرودي

******
 

مرحوم آيت الله مشكيني

******
 

آيت الله صانعي
 
******
 

حجت الاسلام محتشمي پور

******
 

دكتر قاليباف

******
 

مهندس بهزاد نبوي

******
  

دكترمرندي و محسن رفیق دوست
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط رضا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط رضا | 

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك»، در دوازدهم اكتبر 1999، «پرويز مشرف» از طرف «نواز شريف» صاحب قدرت شد. وي اختيار فرماندهي يك گروه نظامي را در اسلام‌آباد، پايتخت پاكستان بر عهده گرفت. او مأمور بود تا تلاش‌هاي روزافزون آمريكا در پشتيباني و حمايت از دولت‌هاي غيرنظامي سست و ضعيف در پاكستان را افزايش دهد.

كودتاي بي عيب و نقص دولت «نواز شريف» پس از ساعت‌ها تفكر درباره تصميم‌گيري در بركنار كردن ژنرال انجام گرفت و در نتيجه، پرويز مشرف به عنوان فرمانده ارتش نظامي پاكستان برگزيده شد. مشرف در مورد مشكلات سياسي، كشمكش‌هاي بسياري با شريف داشت كه بيشتر بر سر موضوع كشمير، مرزهاي هيماليا (منطقه‌اي كه در سال 1999 پاكستان و هندوستان يك جنگ ده‌هفته‌اي بر سر آن داشتند) بود. همچنين چند روز پس از واگذاري قدرت، مشرف در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ارتش هيچ‌گونه قدرتي ندارد!

سياست خارجي اوليه مشرف بيشتر بر روابط پيش رو با هندوستان متمركز بود. وي از سوي قدرت‌هاي خارجي در مورد متوقف نمودن حمايت‌هايش از گروهك‌هاي تروريستي و جنگ‌هاي نظامي خانگي و كمرنگ‌ كردن تأثير هندوستان در منطقه كشمير تحت فشار بود. مشرف در نخستين ديدار خود در 5 فوريه 2000 با رهبر ايالت كشمير پاكستان حمايت خود را از گروه‌هاي شورشي ايالت كشمير هند در اردوگاه پناهندگان سياسي واقع در مظفرآباد پاكستان اعلام كرد.

مشرف در مصاحبه‌هاي مطبوعاتي با زبان، ادبيات و فرهنگ خارجي، راحت‌تر ارتباط برقرار مي‌كرد.
پرويز مشرف در چهاردهم جولاي 2001، براي ديدار با «آتال بيهاري واجپايي»، نخست‌وزير هندوستان و بازديد از زادگاه كودكي خود در دهلي نو، به آن كشور سفر كرد. خانواده مشرف در سال 1946 مانند ميليون‌ها مسلمان ديگر به خاطر رفتارهاي غيراصولي و تفكيك‌آميز هند به پاكستان مهاجرت كردند.

كمي پس از حادثه 11 سپتامبر و حمله تروريستي به آمريكا، «كالين پاول» به منظور تصميم‌گيري قاطع و مشخص درباره آينده افغانستان، به پاكستان سفر كرد. پاول اقدامات به اصطلاح «جسورانه و شجاعانه» مشرف را در حفظ اسلام‌آباد از حمله نظامي طالبان ستايش كرد و مشرف نيز در پاسخ گفت: پاكستان از تلاش‌هاي نظامي آمريكا در مورد افغانستان حمايت خواهد كرد.

پرويز مشرف در اكتبر 2001، براي يك استراتژي سياسي عليه افغانستان فرا خوانده شد. اين برنامه به منظور جلوگيري از اقدامات طالبان صورت گرفت. مشرف با «ويم كوك»، نخست‌وزير هلند، پيرامون مشكلات ايجادشده توسط پناهندگان سياسي افغان در پاكستان گفت‌وگو كرد.

كشمكش‌هاي افغانستان باعث ايجاد مصالحه و آشتي ميان آمريكا و پاكستان و هندوستان و رقباي هميشگي منطقه شد. مشرف در مدت ديدار خود از دهلي نو در جولاي 2001 به همراه همسر خود از تاج‌محل در شمال هندوستان ديدن كرد.

تنش‌هاي موجود بين پاكستان و هند از سال 1998 به وجود آمد؛ زماني كه هند و پاكستان نخستين سلاح‌هاي اتمي خود را آزمودند و رهبران دو كشور به دليل مسأله كشمير در سال 2001 در برابر هم قرار گرفتند. مشرف در مدت حضور خود در دهلي نو، روي مزار «مهتما گاندي»، پدر ملت هندوستان، گلبرگ‌هاي رز ريخت و از او تجليل كرد.

در سي‌ام آوريل 2002، مشرف براي افزايش قوانين خود و گسترش دامنه قدرت رياست‌جمهوري‌اش، در يك رفراندوم شركت كرد. مشرف در «لاهور» پاكستان گفت: آينده ديپلماسي پاكستان در دستان شماست.

مشرف در سي‌ام آوريل 2002 رأي مورد نظر را در رفراندوم به دست آورد و توانست با به دست آوردن 98 درصد آرا به حكومت خود ادامه دهد.

تجزيه و تحليل‌ها بر اين اصل استوار است كه برگزاري رفراندوم، ريسك بزرگي براي مشرف به شمار مي‌رود. اين در حالي است كه دولت پاكستان، مبلغ 2.3 ميليون دلار كمك مالي دريافت كرد و اين در حالي بود كه واشنگتن نتيجه رفراندوم را نامشخص مي‌دانست.

مشرف با رفراندوم برگزارشده در پاكستان، توانست اعتبار سابق اين دولت را به آن بازگرداند.

در چهارم اكتبر 2002، پاكستان موشك‌هاي بالستيك خود را كه قابليت حمل كلاهك اتمي را داشتند، آزمايش كرد. در اين تصوير، مشرف در حال قدرداني از سربازان خود پس از آزمايش موشك «شاهين 1» است.

مشرف در نيويورك در برنامه «ديلي‌شو» با «جان استوارت» گفت‌وگو كرد.

مشرف در گفت‌وگو با «حامد كرزاي»، رئيس‌جمهور افغانستان، با حركات دست در مكان كنفرانس رياست‌جمهوري كابل در ششم سپتامبر 2006 گفت‌وگو كرد. او پاكستان و افغانستان را كليد متحدان آمريكا در مبارزه با تروريسم خواند و بر پيوستن آنها به يكديگر تأكيد كرد.

در چهارم مارس 2006، پرويز مشرف به همراه جورج بوش در كنفرانس «Aiwan-e-sadr» يا كاخ نخست‌وزيري در اسلام‌آباد براي پيوستن پاكستان به آمريكا در اسلام‌آباد شركت كرد.

وي بارها خواست خود را فردي مردمي، متقدر و دوستدار ملت نشان دهد. مشرف در حال اهدا كردن چك به قربانيان سيل در منطقه «كامبو سعيد» پاكستان در جولاي 2007 است. در همان ماه او دستور داد تا مسجد سرخ اسلام‌آباد توسط نيروي امنيتي ويران شود و اين جريان باعث مرگ بيش از صد نفر شد.

مشرف نخستين كنفرانس اضطراري خود را در يازدهم نوامبر 2007 برگزار كرد و در آن در مورد «محمد چاودهاري»، قاضي دادگاه، صحبت كرد و وي را عزل و به زندان انداخت.

پس از عزل رئيس ديوان عالي قضائي پاكستان درگيري‌هايي در پاكستان روي داد. در اين درگيري‌ها صدها وكيل پاكستان دستگير و روانه زندان شدند.

مشرف در حال پاك كردن اشك‌هاي خود پس از انتخاب شدنش به عنوان رئيس‌جمهور پاكستان در 29 نوامبر 2007 است.

پس از اعلام پيروزي مشرف در انتخابات، وي از رياست ستاد ارتش پاكستان كناره‌گيري كرد.

در شانزدهم آوريل 2008 در المپيك پكن، مشرف و «يوسف رضا گيلاني»، نخست‌وزير، در مراسم افتتاحيه المپيك شركت كردند.

مشرف در 23 مارس 2008 در رژه مردم (تظاهرات عمومي مردم در روز ملي پاكستان» حضور يافت و در ميان مردم سخنراني و بار ديگر بر ديپلماسي‌هاي خود تأكيد كرد.

در دوران پاياني رياست‌جمهوري مشرف، «بي‌نظير بوتو» و «نواز شريف»، دو تبعيدي سياسي به كشورشان بازگشتند.

ترور بوتو بي‌شك يكي از مهمترين حوادث پاياني حكومت مشرف بود چراكه همين امر سبب شكستا سنگين حزب حامي مشرف در انتخابات پارلماني شد.

پس از پيروزي مخالفان مشرف در انتخابات، پارلمان قدرت را در اختيار كابينه گيلاني به عنوان نخست‌وزير قرار داد.

سرانجام ژنرال مشرف بازنشسته در يك نشست تلويزيوني كه با مردم صحبت مي‌كرد، از رياست‌جمهوري كشور كناره‌گيري كرده و استعفا داد.

كناره‌گيري مشرف با خوشحالي و شادي مخالفان وي همراه شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط رضا | 

هیچی مثل شاد کردن دل مومن نیست وحالا  اسفندیارجون(مشایی)چه جوری دل این مومنین یهودیروخوش کرده.بنده خدا چشاش زده بیرون

اینهم برای خالی نبودن عریضه.البته انگارخرج کردن ازجیب بیت الحال(ببخشید بیت المال)راحتترازاینه که بنده خدازبون کوچولوش رو بچرخونه وبگه غلط کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط رضا | 

واکاوی رفتارهای مشکوک اخیردردولت به اصطلاح انقلابی احمدی نژاد

 

 

 

 

زمانی احمدی نژادباافتخارتمام حرف از نابودی اسرائیل و محو آن ازنقشه جهان میزد

ولی این روزها احمدی نژادرا چه شده

روزی با آمریکا مذاکره میکند

روزی حرف از تاسیس دفترحافظ منافع آمریکا درتهران میزند

واین روزها هم گویا ماموریت ناتمام دیگررا دارد تمام میکند.البته شاید هم  جریانی

پشت پرده باشد که ماخبرنداریم. فردی که سمت بالایی دردولت دارد حرف ازدوستی

با  ملت!!!!!!جعلی اسرائیل زده و ملت آمریکا رااز همه ملتها حتی ملتهای اسلامی

بالاتردانسته و احمدی نژاد هرروزتشویقی جدیدتر و حمایت قاطع ترازاومینماید.

همه اینها درحالی است که احمدی نژاد کوچکترین انتقادهای دلسوزترین مسئولین

وحتی شخص انقلابی و بسیار وجیه چون وزیرکشورسابقش هم برنتافته و اورااز

سمتش عزل کرد.درحالی که پورمحمدی وزیرسابق کشور آنچنان پرونده اش سالم و

سرشار ازخدمت به نظام بود که حتی درپروژه کودتای قتلهای زنجیره ای هم که

بسیاری ازنیروهای انقلابی مورد تهمت وافتراقرار گرفتندولی هیچ کس نتوانست

ذره ای شبهه درباره او ایجاد کند

باکمال تاسف باید بگویم احمدی نژاد به جای برخورد قاطع بامسئولی که تایید هزارباره

سخنان قبلی اش جایی برای تردید درجاسوس بودن وخائن بودنش باقی نگذاشته

است یکبار اورابه سفری مهم درترکیه میبرد و روزبعد اوراهمراه خود به مراسم پرتاب

ماهواره سفیرامید که پروژه ای ملی است میبرد

این راهم نباید ازنظر دور داشت که احمدی نژاد سابقا ازنیروهای چپ بود که امروز

لباس اصول گرایی به تن کرده و چه بساکه اوهم پروژه ای مثل سعید حجاریان و

نقش جاسوس درمیان طیف مخالف رانداشته باشد تنها بااین تفاوت که کسی مثل

سعید حجاریان درجناح مقابلش هضم شد و ماموریت ویژه اش را فرآموش کرد ولی

گویا احمدی نژاد همچنان اصالت خودرا حفظ نموده .

ومطلب دیگراینکه آمریکاییها وغرب درپرونده هایی که مربوط به ایران است سعی کرده

اند حتی الامکان رهبری نظام را هیچ بیانگارند و درحالی که تصمیم گیرنده اصل در

مسائل نظام رهبری است ولی تمامی پرونده های مهم را تنها بادولتهای وقت ویا

افرادی غیرمرتبط با رهبری پیگیری میکنند وچه بسا دربسیاری ازموارد که میدانندبه

راحتی کاربه جایی نمیبرند از روشهای رادیکالی استفاده کرده و از هسته های

جاسوسی خفته اشان درایران بهره میبرند.

کافی است به مطالبی که سابقا درباره پرونده ترور شهید رجایی و دست داشتن

امثال بهزاد نبوی دراین پرونده نوشته بودم مراجعه شود واینکه کسی مثل کشمیری

که مستقیما بمب راکارگذاشته بود دبیرشورای امنیت ملی بود ولی  گویا منافقین

مهره های بالاتری درنظام داشتند که حاضرشدند پرونده کشمیری را دراین پرونده

سوزانیده و اورابرای همیشه ازکشور فراری دهند

حالا آیا همین هسته های خفته پروژه خطرناک جدیدتری درکشور درحال اجراندارند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط رضا | 
شما در خصوص این سخنان چیست ؟    

  ۱۵سوال:مشایی چه میکند؟

 آیامشايي عذرخواهی میکند؟

اسفنديار رحيم مشايي در 29 تير امسال در اظهار نظري عجیب اعلام كرده بود كه «ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است». وي در 20 مرداد در جمع خبرنگاران گفت «براي هزارمين بار مي‌گويم با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا و اسرائيل».

                              

سوال اول:چگونه است كه آقای مشایی، به خود اجازه مي‌دهند اين چنين  ده‌ها سال مجاهدت‌ و جانبازي‌ ملت فلسطين و ديگر ملل مسلمان در راه آزادي قبله اول مسلمين را ناديده بگيرند و دست دوستي به سوي قوم خونخوار صهيونيست دراز كنند؟

سوال دوم:آیا فرزندان خميني كبير و سربازان سيدعلي میگذارند عده ای ، به غاصب‌ترين انسان‌هاي تاريخ مشروعيت ببخشند؟ 

سوال سومچرا مسئولي (بویژه رئیس جمهورمحترم)در دولت انقلابي و اصولگرا پاسخگوی این عمل خفت بار نیست؟!

سوال چهارمآقاي رئيس جمهور ! آيا اظهارات و اعمال آقاي رحيم مشايي در اين دولت با آرمان‌ها و اهداف شما در سياست خارجي و پيرامون مسئله فلسطين همخواني دارد؟ آيا اين شما نبوديد كه زماني به درستي خواستار محو اسرائيل از صفحه روزگار و انتقال يهوديان ساكن فلسطين به آلاسكا و اروپا و ديگر جاها شديد؟

سوال پنجم:چگونه است  امرو معاون رئیس جمهورکشور شهیدان سخني  برخلاف مواضع تغييرناپذير انقلاب اسلامي و آرمان‌هاي امام راحل و شهداي عظيم‌الشان بر زبان مي‌راند كجا رفت غيرت انقلابي؟

سوال ششمچرا رئیس جمهور  سكوت كرده‌اند؟

         

سوال هفتم:با توجه به اینكه این سخن بازتاب نادرست در سطح جهان داشته است، آیا گوینده این سخن نباید به سرعت حرفش را پس بگیرد و از ملت بزرگ ایران، به خاطر این موضعگیری نابجا عذرخواهی كند؟؟.

سوال هشتم:آیا سیاست و مبانی نظام اسلامی، روشن نیست؟.آیا هیچ یك از آحاد این ملت رشید، اجازه می دهند مسئولی  برخلاف مبانی ترسیم شده از سوی امام و رهبر معظم انقلاب، اینچنین سخن بگوید.

سوال نهم:آیا ما اصلا ملیتی به نام ملیت اسرائیلی می شناسیم؟. یافقط و فقط ملیتی با نام فلسطینی درست است؟

                     

سوال دهم:آیا در شرایط كنونی كشور، جا دارد برخی از مسئولان اجرایی بگویند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم و مردم آمریكا برترین افراد در عرصه ارتباطات عمومی هستند؟

سوال یازدهم:جناب آقای رحیم مشایی آيا شما مي دانيد مردم اسرائيل كه شما ما را دوستدار آن ها قلمداد مي كنيد، كيستند و از كجا سر بر آورده اند؟

سوال دوازدهم:جناب آقای رحیم مشایی آیامي دانيد  قتل عام زن و مرد و پير و جوان و كودكان لبناني در قانا توسط سربازاني از همين مردم! انجام شد؟، و آیا میدانید همين مردم اسرائيل! در خيابان ها از خوشحالي رقص و پايكوبي مي كردند؟آيا موشه دايان و شارون (قصاب صبرا و شتيلا) و نتانياهو و شيمون پرز و اولمرت و امثال اين آدمكشان قداره بند از دل همين مردم! برنيامده اند؟

                           

                               

            

سوال سیزدهم:آقاي مشايي!آیا دانستید سخنان شما روح هزاران شهيد راه آزادي قدس شريف را آزرد؟. آیا شك میكنيد؟. آیا میدانید ای سخن شما داغ خانواده هاي شهدا و جانبازان و اسراي فلسطين و لبنان را تازه كرد؟. داغي كه اين بار يك خودي بر دل آن ها گذاشت!

                                

سوال آخر:آیا میدانید با اين حرف دل كودكان و خانواده هايي را كه پس از خداوند، چشم اميدشان به حمايت هاي جمهوري اسلامي است، به درد آورديد؟! هر چند براي همه آن ها ملاك و معيار و مبنا، موضع قاطع و الهی رهبرمعظم انقلاب است.

ویک سوال از رئیس جمهور عزیز جناب آقای دکتر احمدی نژاد:

آیا آقای مشايي نباید از ملت ایران وفلسطین  عذرخواهي کند؟

ویک نصیحت به آقای مشایی:

ازمسئولیت در این دولت استعفا دهید.


تصاویر زیر مربوط به حضور آقای مشایی در مجلس رقص در ترکیه

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط رضا | 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط رضا | 

إنالله و إنا إلیه راجعون

دکتر �سن مددی معاونت دانشگاه زنجان معاون دختر دانشجو

 

این جمله هنوز هم در ذهنم رنگ کهنگی نگرفته

خمینی سنگ بزرگی برداشته است

آری این جمله را آیت الله بهاالدینی درباره امام خمینی فرموده بودند.

شخصی برایم تعریف میکرد ومیگفت زمانی که انقلاب پیروز شده بود وامام ره هنوز درقم ساکن بودند شبی به آیت الله بهاءالدینی اطلاع دادند که امام خمینی امشب قصد دیدار باشما را دارند و آیت الله بهاءالدینی به شخصی (که الان نامش رافرآموش کرده ام)فرموده بودند خمینی سنگ بزرگی رابرداشه است . البته این نه به معنای نفی انقلاب بوده بلکه منظورشان سختی و طولانی بودن راهی بوده که امام خمینی ره درپیش گرفته بودند

بیاییم کمی فکر کنیم که ارمانهای امام چه بود که ایشان حاضر بودند جان هزاران انسان ازشریفترین انسانهای روی زمین وحتی علمای برجسته زمانه خود و حتی جان شریف خودشان راهم دراین راه فدا کنند .

آری کمی تعمق درگفتار وکلام نورانی آن سفرکرده میتواند مارا به هدف برساند

احقاق حق ، بازگشت انسانیت ، اجرای عدالت ، ریشه کنی ظلم و فساد ، مبارزه با زورگویان ، بازپس گیری حق مظومان و یک کلام پیاده کردن اسلام ناب محمدی

اما پس از ۳۰ سال از انقلاب ما چه کرده ایم .

هرروز خبرها و جریاناتی درکشور شاهدیم که متاسفانه هیچ سنخیتی با آرمانهای امام نداشته وندارد

دوتا ازبرجسته ترین آنها دوخبری است که اخیرا کم هم پر سروصدا نبوده اند

۱ـ خزعبلات آقای(باعرض پوزش ازتمامی آقایان که ناچارا باید اسم آقارا روی یک بی شرم بیحیا نیزبگذارم)رحیم مشائی که متاسفانه در پوشش روابط خانوادگی بارئیس جمهور محترم دارای بالاترین مصونیتها شده اند و اقدامات و حرفهایی زده ومیزنند که درصورت ارتکاب کمترین آنها توسط بارزترین شخصیتهای انقلابی آن شخصیتها تاکنون ازگردونه نظام حذف شده اند که البته حقیر احتمال جاسوس بودن این فردراهم بعید نمیدانم چرا که باتحولات اخیر درسطح منطقه وتلاش مستمر صهیونیستها درخارج کردن مراکز مهم مقاومت از حوزه مقاومتهای اسلامی جای شکی نمیماند که تمامی تلاش و سعی خودرابه کار گرفته اند تا آماری نیز ازدرون کشور ما گرفته تاشاید به نقطه امیدی دراین زمینه دست یابند.

۲ ـ حادثه دانشگاه زنجان که البته حقیر هم گویا کمی دیرخبرش به دستم رسیده است و باکمال تاسف باید بگویم گویا درپی بی مسئولیتی ، بی تعهدی و ضعفهای بسیارشدیدی که درطی سالهای اخیر برنهادهای قضایی نظارتی و فرهنگی ما حاکم گردیده است هرروز باید شاهد جلوتر آمدن خطوط قرمز فرهنگی امنیتی اجتماعی اخلاقی وحتی درحوزه های دیگر درزمینه های سیاسی و ...  ازمعیارهای اصلی خود باشیم . چراباید مساله عفاف وحریم خانواده و ناموس که حتی ازقبل از اسلام ودر دوران هخامنشیان و ساسانیان هم ازمهمترین مسائل نزد ما ایرانیان بوده و هیچگاه هیچ مسامحه ای دراین زمینه نداشته ایم و به قول شخصی که میفرمودند حتی دراین زمینه ایرانیان ازبرترین وسالمترین نسبها درمیان جوامع بشری برخوردار بوده اند تااین اندازه درجامعه ما رنگ ببازد.

آری تاچندی پیش داد همگان بلند بودکه چرامساله عفت درجامعه مادرحال رنگ باختن است ولی درپی بی تفاوتیهای مستمر قوه قضائیه حالا باید شاهد این باشیم که حتی یک استاد و شاید به زودی کسی درمنصبی بسیار پایین ترنیز از هر مسئولیتی درزمینه ارضاء شهوات و امیال شیطانی خود بیشترین باجگیریها و سوءاستفاده ها راداشته باشند.آنهم نه در محیطی عادی که در محیط مقدسی که باید محل تربیت هزاران جوان وآینده ساز این کشور باشد.

بازهم به مسئولین کشوری به خصوص ریاست قوه قضائیه اعلام میداریم

آقای شاهرودی و مسولین نظام تا کی شاهد جلوتر آمدن خطوط قرمز امنیت اجتماعی و عفت و اخلاقیات جامع اما باشیم و علت آن چیست ؟

به راستی هرکس دراین زمینه کوتاهی کند باید جوابگوی خون هزاران شهیدی باشد که ازجان و مال وناموس خود مایه گذاشتند تا ما پس از آنان پرچم مقدس این انقلاب را به دستان مبارک صاحب اصلی اش برسانیم

 

فیلم مظلومیت یا شاید کاسه زیر نیمکاسه دردانشگاه زنجان

 

دادستان زنجان: ارتباط ناصحيح عاملان حادثه

توطئه‌بودن موضوع دانشگاه‌زنجان منتفي نيست

تعطيلي دانشگاه زنجان و تعويق امتحانات

پرونده زنجان: «انگیزه شیطانی بوده»

معاون ‌دانشگاه ‌زنجان دختر را صیغه كرده‌بود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط رضا | 

 

کودکان اسرائیلی درجنگ ۳۳روزه که بانوشتن خاطرات شیرین خودبرروی بمبهایی که قرار بود ساعتی بعد برسرکودکان لبنانی فرود آید شادی خود رابه اوج رسانیدند.حالا به نظر شما آقای مشائی که عاشق مردم اسرائیل است منظورش کدام یک ازاسرائیلیهایی ست که دستش آلوده به جنایتی نباشد.گفتنی است این آقای عاشق چندی پیش نیز درسفری به ترکیه دریکی ازمجالس رقص لائیکهاحضوری فعال داشت که علیرغم تکذیب شدید ایشان اما فیلمش به سرعت درسایتهای اینترنتی منتشرشد


براي هزارمين بار و قوي‌تر از گذشته اعلام مي‌كنم كه ما با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا و اسرائيل. 


 اسفنديار رحيم‌مشايي در نشست خبري كه صبح امروز در محل كاخ گلستان برگزار شد، اظهار داشت: بنده به حرف‌هايم افتخار مي‌كنم و آن‌ها را اصلاح نمي‌كنم بلكه هزار مرتبه ديگر نيز تكرار مي‌كنم كه ما آحاد مردم دنيا را دوست داريم و اين افتخار ماست كه چون اعتقاد و آرمان‌هايمان انساني است در بين توده‌هاي مردم در دنيا دشمني نداريم.

وي ادامه داد: مردم ايران با مردم آمريكا فرقي ندارند. ما با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا و اسرائيل.

رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري افزود: موجوديت رژيم اسرائيل براي تمام دنيا خسارت بار است و پيش از هر كس ديگري در دنيا خسارت رژيم اسرائيل براي مردم آن سرزمين است. لذا يكي از اهداف مبارزه با رژيم اسراييل رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمين است.

رحيم مشايي با انتقاد از اظهارات رئيس مجلس گفت: ايشان اظهار داشتند كه صحبت‌هاي بنده درباره رژيم اسرائيل در شرايط حساس عنوان شده است در حالي كه اتفاقاً اين حرف در شرايط حساس كشور قيمت بيش‌تري دارد. ما براي آزادي مردمي كه در آن سرزمين زندگي مي‌كنند تلاش مي‌كنيم و با رژيم اسرائيل مخالفيم.

وي گفت: بنده پيش از اين نيز گفته‌ام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات از برترين ملت‌هاي دنيا هستند. با افتخار مي‌گويم كه اين اظهارات را ضرب در هزار كنيد. اين اظهارات را هيچ گاه خلاف نمي‌دانم.

گفتنی است چندی پیش محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری از رحیم مشایی معاون خود به عنوان یک اسلام شناس نام برده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط رضا | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط رضا | 

 

یک خبرجالب ازخبرگزاری فارس  :

 

شاكي در بازپرسي شعبه دهم دادسراي رسالت گفت: 15 سال پيش برادرم در يكي از بيمارستان ها بستري شد. يك شب كه مادرم به عنوان همراه كنارش بود صداي گريه هاي پسر جوان بيماري را شنيد كه غريبانه اشك مي ريخت. او به مادرم گفته بود خانواده اي ندارد و همه فاميلش را از دست داده است. بدين ترتيب مادرم در اقدامي ناگهاني تصميم گرفت تا به كابوس هاي تنهايي پسر جوان پايان دهد. به همين خاطر يك شب كه از محل كار به خانه برگشتم از مادرم شنيدم كه قصد دارد مرا شوهر دهد.

 

آن روزها كارگر يك شركت بودم و مقداري پس انداز داشتم. به همين خاطر با كمك مادرم خانه اي خريديم و پس از برگزاري جشن كوچك عروسي، من و غلام زندگي مشتركمان را شروع كرديم. اما پس از ازدواج متوجه شدم شوهرم مردي فريبكار است كه برادرانش او را از خانه بيرون انداخته اند.

 

زن جوان ادامه داد: در حالي كه به خاطر خريد خانه اي كوچك مبلغ قابل توجهي بدهكار بوديم شوهرم تن به كار نمي داد و دائم براي سركيسه كردن ديگران نقشه مي كشيد.

 

او بانشان دادن گواهي هاي پزشكي خود را بيمار صعب العلاج معرفي مي كرد و حس ترحم افراد نيكوكار را تحريك مي كرد. حتي يك بار كه استخوان پاي دخترم شكست، مدارك پزشكي او را از بيمارستان ربود و پس از مراجعه به چند مؤسسه خيريه ادعا كرد كه قادر به تأمين هزينه هاي درمان نيست. بدين ترتيب كمك هاي مالي قابل توجهي هم جلب كرد. اين در حالي بود كه نسبت به مداواي دخترم هيچ رغبتي نشان نمي داد تا اين كه كم كم اين ترفند روش دائمي او براي جلب كمك هاي مردمي شد و با اين كه سه فرزند داشتيم، همچنان بيكار بود.

 

زن در حالي كه با گوشه چادر اشك هايش را پاك مي كرد، گفت: به خاطر رفتارهاي شوهرم انگشت نماي اهل محل و فاميل بوديم. او صبح تا شب سر كوچه پاي تلفن عمومي از راه هاي مختلف به فكر جمع آوري كمك و صدقه بود. بارها سر اين موضوع با هم جر و بحث كرديم. اما او هيچ توجهي به آبروي خانوادگي من و فرزندانم نداشت. ديگر تحمل رفتارهايش را نداشتم و با تمام وجود از او بيزار بودم. به همين خاطر حاضر شدم با دريافت حق سرپرستي فرزندانم، مالكيت بخشي از خانه را به او واگذار كنم و توافقي از هم جدا شويم.

 

بعد از آن من ماندم و هزينه هاي زندگي خود و سه فرزند قد و نيم قدم. با اين حال از طريق كار كردن در خانه هاي مردم و خياطي هزينه هاي زندگي را تأمين مي كردم. تا اين كه در كمال ناباوري هنگام بازگشت به خانه اعلاميه ترحيم خودم را در دست پسرم ديدم و فهميدم كه شوهرم اين بار با چاپ اعلاميه و آگهي ترحيم و به بهانه تنگدستي از افراد دلسوز براي تأمين هزينه خاكسپاري و برگزاري مراسم ختم من كمك خواسته است. به همين خاطر تحملم را از دست داده و از شوهر سابقم به اتهام نشر اكاذيب و كلاهبرداري شكايت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط رضا | 


حتي نزديكترين افراد لشكر نيز نمي دانستند كه او يك مهندس است . ناراحتي كتف مزاحم دائمي براي آقامهدي بود (كه مورد اصابت تير قرار گرفته بود) روي همين موضوع نمي توانستند بارهاي سنگين حمل كنند. يك روز تصميم گرفتند براي سركشي و كسب اطلاع از كمبودهاي انبار بازديد به عمل آورند. مسئول انبار حاج امراله بود. پيرمردي با محاسن سفيد و چهره اي گشاده وقتيكه آقامهدي به آن قسمت رسيد حاج امراله و هشت بسيجي جوان در حال خالي كردن بار كاميوني بودند كه تازه از راه رسيده بود و آذوقه آورده بود. حاج امراله كه از قيافه آقامهدي را نمي شناخت وقتي مي بيند ايشان در كناري ايستاده و آنها را تماشا مي كند داد مي زند جوان چرا همين طور كناري ايستاده اي و بر و بر ما را نگاه مي كني تا حالا نديده اي از كاميون بار خالي كنند.
بيا بابا بيا اين گوني ها را تا انبار ببريم . آمدي اينجا كه كار كني يادت باشد از حالا بايد پا به پاي اين هشت نفر بارها را خالي كني فهميدي
و آقا مهدي با معصوميتي صميمي پاسخ مي دهد : بله چشم و بدون اينكه حتي ناله اي كند چابك و تند گونيها را خالي مي كند. نزديكي هاي ظهر طيب براي دادن آمار به حاج امراله آنجا مي آيد. بعد از سلام و احوال پرسي حاج امراله به او مي گويد يك بسيجي پركار امروز به ما كمك مي دهد نمي دانم از كدام قسمت است مي خواهم بروم و از بصيرتي بخواهم او را به قسمت ما منتقل كند. طيب مي پرسد حاج امراله كدام بسيجي و حاج امراله آقامهدي را نشان ميدهد. طيب متعجب مي شود و به سرعت به طرف آقامهدي مي دود و گوني را از روي شانه هاي او برمي دارد و بعد با ناراحتي به حاج امراله مي گويد : هيچ مي داني اين شخص كيست
آقامهدي است آقامهدي فرمانده مان حاج امراله و هشت بسيجي ديگر با تعجبي بغض آلود جلو مي آيند. آقامهدي بدون اينكه بگذارد آنها حرفي بزنند صورتشان را مي بوسد و مي گويد : حاج امراله من يك بسيجي ام .

 

--------------------------------------------------

 


در سالهاي دفاع مقدس چاي مرهم خستگي جسمي رزمندگان اسلام بود. در ميان لشكرها رزمندگان لشكر عاشورا انس و الفت بيشتري با چاي داشتند . روزي در محضر آقا مهدي باكري و شهيد حاج ابراهيم همت (فرمانده لشكر 27 حضرت محمد رسول الله « ص » ) بوديم كه در آن صحبت از كنترل مناطق عملياتي بود.
حاج همت به آقا مهدي گفت : نگهبانان لشكر شما براي نيروهاي ساير لشكرها سخت مي گيرند و اجازه نمي دهند راحت عبور و مرور كنند مگر تركي بلد باشند. آقاي مهدي در پاسخ گفت : شما يقين داريد كه آنها نگهبانان لشكر ما هستند حاج همت گفت : من نه تنها نگهبانان لشكر شما را مي شناسم حتي حد خط لشكر عاشورا را هم مي شناسم . آقا مهدي با تعجب پرسيد چطور چگونه مي شناسيد
حاج همت گفت : شناختن حد و حدود لشكر شما كاري ندارد اصلا مشكلي نيست هر خطي كه از آن دود به هوا بلند شده باشد آن خطر لشكر عاشوراست چون هميشه كتريهاي چاي لشكر شما روي آتش مي جوشد. همگي خنديديم .
اسفنديار مبتكر سرابي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط رضا | 













_________________

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط رضا | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط رضا | 

روزنامه جمهوری اسلامی




به مناسبت دستگيري رادوان كارادجيج « سلاخ سربرنيتسا »
وقوع جنگ براي « ياسمينا » شبيه يك شوخي به نظر مي رسيد . آن زمان وي فقط 19 سال سن داشت در روياي تبديل شدن به يك اقتصاددان به سر مي برد و با پسر نوپا و دختر نوزادش بازي مي كرد گويي آنها اسباب بازي بودند . اما در فروردين 1371 سربازان صرب شهر وي « بيجلجينا » واقع در شمال بوسني نزديك مرز صربستان را تصرف كردند و در يك طرح وحشيانه پاكسازي نژادي شروع به كشتار و شكنجه مسلمانان كردند.
ياسمينا مي گويد : « كل يك خانواده در طول شب ناپديد مي شدند. گاهي اوقات ما مي توانستيم اجسادشان را در باغ ها پيدا كنيم و گاهي حتي اجساد آنها نيز پيدا نمي شد. » وي مي افزايد : « مرداني از خانواده ام همان روز اول مضروب شدند...مادرم ناپديد شد. من هرگز نفهميدم چه چيزي اتفاق افتاد. »
شبه نظاميان وفادار به « آركان » ـ ملي گراي افراطي كه بعدها به خاطر جناياتش عليه بشريت محاكمه شد ـ به خانه ياسمينا و شوهرش يورش بردند و خانه را براي يافتن اشياي قيمتي و سلاح زير و رو كردند. زماني كه هيچ سلاحي در خانه نيافتند شروع به كتك زدن شوهر ياسمينا كردند. ياسمينا مي گويد : « سپس آنها به شكنجه من پرداختند. از هوش رفتم . زماني كه به هوش آمدم خود را كاملا عريان و خون آلود يافتم خواهرشوهرم نيز عريان افتاده بود... مي دانستم هر دو مورد تجاوز قرار گرفته ايم . » وي در گوشه اي مادرشوهرش را ديد كه بچه اش را نگه داشته و گريه مي كند.
ياسمينا ادامه مي دهد : « همان روز ما در خانه مان حبس شديم اين بدترين چيز ممكن بود بدترين دوره عمرم و بدبختي ها از همان موقع آغاز شد . » اين زن مسلمان با يادآوري رفتارهاي حيواني سربازان صرب با خودش و 10 زن ديگر مي گويد : « هر روز مورد تجاوز قرار مي گرفتيم . آنها ما را براي سربازان به خط مقدم مي بردند تا شكنجه مان بدهند. سپس اين رفتارها در خانه و مقابل چشم كودكان تكرار مي شد. »
وي در ادامه مي گويد : « در چنين شرايط بدي گاهي اوقات حتي نمي توانستم كودكانم را تشخيص دهم . با وجود آنكه در شرايط جسماني بسيار بدي به سر مي بردم آنها اصلا رحم و مروت نداشتند. هر روز به من تعرض مي كردند. آنها من را پيش سربازان مي بردند و به آن خانه بازمي گرداندند. » وي مي افزايد : « تنها صحبت من با آنها اين بود كه التماس مي كردم چه زماني من را مي كشند. اما مي خنديدند و پاسخ مي دادند كه « ما به مرده شما نياز نداريم » .
ياسمينا كه اكنون سنش بيش از يك زن 35 ساله به نظر مي رسد تعريف مي كند كه زماني در خط مقدم سربازان وي را شكنجه دادند و با يك بطري شكسته گلو و مچ دستش را بريدند و سپس سربازان با سرنيزه وي را آزار و اذيت كردند. « يك سال و هر روز اين رفتارها ادامه يافت ... همه زن ها نتوانستند جان سالم به در ببرند. »
بنابر آمارهاي « سازمان امنيت و همكاري اروپا » ده ها هزار زن مسلمان بين سال هاي 1371 تا 1373 تحت فرمانروايي « رادوان كارادزيچ » در بوسني و ساير نقاط يوگسلاوي سابق مورد تجاوز قرار گرفتند.
كارادزيچ مشهور به « سلاخ سربرنيتسا » چند روز پيش در حالي كه تغيير قيافه داده بود پس از سال ها فرار دستگير شد و اكنون با اتهام جنايات جنگي در دادگاه جنايي بين المللي روبروست . حدود چند هزار مرد مسلمان در شهر بوسنيايي « سربرنيتسا » در طول جنگ به دستور كارادزيچ رهبر صرب هاي بوسني قتل عام شدند.
در سال 1372 ياسمينا با كمك يك فرد صرب كه از دوستان والدينش بود از خانه اي كه در آن نگهداري مي شد رهايي يافت . به ياسمينا گفته شد وي به عنوان يك روسپي به اين فرد صرب فروخته شده اما آشناي خانوادگي به ياسمينا گفت : " به خاطر والدينش وي را نجات داده است . » سپس اين فرد ياسمينا و كودكانش را به خط مقدم انتقال داد و توانست آنها را از ميان سربازان صرب به سمت مواضع نيروهاي بوسني بفرستد.
ياسمنا مي گويد : « خيلي ضعيف شده بودم . فقط 45 كيلو وزن داشتم . بيش از يك كيلومتر هر دو كودك خود را حمل كردم تا به سمت نيروهاي بوسني برسم . » هرچند ياسمينا از خطر جسته بود اما آثار اين حادثه ناگوار در خاطر وي باقي مانده بود. وي مي افزايد : « احساس شرمساري مي كردم . مي خواستم بميرم يا به هر طريقي شده ناپديد شوم . نمي توانستم از كودكانم مراقبت كنم . توان و اراده از من سلب شده بود. » پزشكان به مداواي وي در يكي از مراكز نگهداري پناهندگان در حوالي شهر « توزلا » پرداختند. « آنها متوجه شدند كه من حامله هستم شش ماهه آبستن بودم و خود از آن بي خبر بودم . براي سقط جنين خيلي دير شده بود اما من گفتم كه اين بچه را نمي خواهم . »
سرانجام پزشكان گفتند كه آنها مي توانند عمل سقط جنين را امتحان كنند اما اين عمل بسيار پرمخاطره اي بود كه در ميان هر 100 زن تنها احتمال زنده ماندن يك زن وجود داشت .
ياسمينا با يادآوري اينكه در همان روزي كه وي عمل شد دختري 18 ساله در طول عمل مشابهي جان سپرد مي گويد : « به آنها (پزشكان ) التماس كردم كه من را عمل كنند و اين كار صورت گرفت . » چند ماه بعد شوهر ياسمينا توانست از يك اردوگاه در صربستان فرار كند و پيش وي برود. ياسمينا مي گويد : « لحظه بسيار دشواري براي من بود. حتي مطمئن نبودم كه مي خواهم شوهرم مرده باشد يا زنده . مي دانستم كه وي اطلاع دارد بر من چه گذشته است بنابراين وضعيت براي من خيلي خيلي مشكل بود. » وي ادامه مي دهد : « فكر مي كردم كه وي مي خواهد به خاطر آنچه اتفاق افتاده من را ترك كند و كودكانم را هم با خود ببرد. اما به من گفت كه نمي خواهد از من سئوالي بپرسد يا درباره وقايع وحشتناكي كه براي خودش سپري شده بود صحبتي كند. »
به گفته ياسمينا وي از صحبت كردن با روان شناسان نيز عاجز بود و در سال 1374 براي اولين بار اقدام به خودكشي كرد . ياسمينا با بيان اينكه وي معتقد است خداوند به دلايلي وي را زنده نگه داشته مي گويد : « حال من هرگز ديگر خوب نخواهد شد. »
وي از سال 1380 به همراه شوهر و فرزندانش در يك آپارتمان ساده در شهر سارايوو مركز بوسني و هرزگوين زندگي مي كند . ياسمينا مالك اين آپارتمان نيست و كل ملك بايد براساس توافقنامه صلح كه به جنگ بوسني خاتمه داد به مالكان قانوني اش بازگردانده شود. همين معاهده به پناهندگان و افراد بي خانمان ـ بيش از نيمي از مردم خانه هاي خود را در طول جنگ ترك كردند ـ اجازه مي دهد به خانه و كاشانه خود بازگردند. مسوولان مي گويند ياسمينا بايد به خانه بازسازي شده مادرشوهرش در « بيجلجينا » بازگردد. اما وي مي گويد هرگز به مكاني كه در آنجا 39 عضو خانواده خود را از دست داده و سرآغاز مصيبت هايش بوده باز نخواهد گشت .
به گفته « آليسا موراتكائوس » رييس يك انجمن حامي ياسمينا و 1200 زن ديگر در سارايوو كه مورد تعدي صرب ها قرار گرفته اند اين زنان يك نگراني مشترك دارند. آليسا مي گويد : « بسياري از اعضاي ما بايد با واقعيات بازگشت به خانه خود دسته و پنجه نرم كنند. همه آنها قادر نيستند از نظر رواني به مناطقي بازگردند كه در آنجا با چنين نقض شديد حقوق بشر مواجه بوده اند. » وي مي افزايد : « هيچ زن تعرض شده اي به خانه پيش از جنگ خود بازنگشته است چرا كه درخواست از آنها براي بازگشت به خانه در حالي كه هنوز جنايتكاران و شكنجه دهندگان آزادانه در آن مناطق زندگي مي كنند اقدامي غيراخلاقي و غيرانساني است . »
ياسمينا مي گويد : « نمي خواهم بچه هايم را به « بيجلجينا » ببرم . به فرزندانم گفته ام زماني كه من مردم استخوان هايم را هم به « بيجلجينا » نفرستند. نمي خواهم چيزي درباره « بيجلجينا » بشنوم . اين شهر ديگر براي من وجود ندارد. »

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط رضا | 

 
در سال 1361 جنگ تحمیلى هر روز شعله‏ورتر مى‏شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیرمتعهدها سخن مى‏گفت و از مدت‏ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود؛ تا حدى که براى سران غیرمتعهد بنزهاى سفارشى‏اش را روى اتوبان‏هاى نوساز بغداد راه انداخت و هم مدام، تبلیغ مى‏کردند که ایران نمى‏تواند بغداد را ناامن کند.

در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى - سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهى «الدوره» در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها جلوگیرى شود.

در این شرایط بود که سرهنگ خلبان "عباس دوران" براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها در تاریخ بیستم تیر سال 1361 مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نماید.

دوران باید بغداد را نا امن می کرد. از مرز گذشت، میان رادار دشمن به حرکت ادامه داد و آسمان بغداد را تهدید کرد. خیلی عجیب است که یک هواپیما برود و یک کشور را آن هم با جدیدترین تجهیزات به هم بزند. شهید دوران در نامه هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست.

هدف پالایشگاه الدوره و ناامن نشان دادن بغداد

31 تیرماه سال 1361 فرا می رسد. خلبانان انتخاب می شوند. تصمیم بر این می شود که سه فروند فانتوم کاملا مسلح به پرواز درآیند هر سه تا مرز پرواز کنند و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله ور شوند و فانتوم سوم در همان جا منتظر بماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. خلبانان مأموریت یافتند روى بغداد عملیاتى انجام دهند. هدف آنها بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمى بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در بغداد بود.

هر سه تا مرز پرواز می کنند آنگاه یکی جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی دوران وارد خاک عراق می شوند. هیچ خبری نبود تا 15 کیلومترى بغداد که ناگهان جنگنده ها با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو می شوند و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد می کند.

با اصابت این گلوله ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می افتد که او بازهم تصمیم به ادامه عملیات می گیرد. بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آن جا بود ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود، تمام بمب‏ها را روى این پالایشگاه تخلیه می کنند.

بعد از تخلیه بمب‏ها به مسیرى ادامه می دهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم می شد. پالایشگاه به شدت در آتش می سوخت و دودهای ناشی از سوخت پالایشگاه فضا را پوشانده بود تا این لحظه عملیات کاملا موفقیت آمیز بود.

در همین زمان عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایی قرار می گیرد؛ به طوری که قسمت عقب جنگنده از بین می رود. در این لحظه هواپیما در آتش می سوخت عباس از خلبان عقب (سرتیپ آزاده منصور کاظمیان) می خواهد که هواپیما را ترک کند و به دلیل این که جوابی نمی شنود، دکمه خروج اضطراری کابین عقب را می زند و کاظمیان به بیرون پرتاب می شود زنده می ماند و به اسارت در می آید.

عباس در این لحظه طبق گفته های قبلی خود تصمیمی مبنی بر ترک هواپیما ندارد.
وى بارها مى‏گفت اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آیم.

شعله های آتش هرلحظه شدیدتر می شد ولی عباس می خواست پروازی دیگر را شروع کند. هواپیما هر لحظه ارتفاع کم می کرد. عباس در این لحظات هتل محل برگزاری اجلاس را می بیند و شاید با خود زمزمه می کند چه هدفی بهتر از آن جا؟ به سوی هتل حرکت کرده و هواپیما را درحالی که هنوز هدایت آن را برعهده داشتف به ساختمان هتل می کوبد و پروازی دیگر را آغاز می کند.

عقاب بال سوخته نیروی هوایی قهرمان دلیر مردم ایران افتخاری دیگر نصیب نیروی هوایی و کشورش می کند.

با این حرکت شجاعانه، سران کشورها به این نتیجه می رسند که آسمان بغداد به هیچ وجه امن نیست و تصمیم می گیرند که اجلاس در دهلی نو انجام پذیرد.
پیگر پاک سرلشکر خلبان شهید عباس دوران بعد از 22 سال دوری از وطن به کشور بازگشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط رضا | 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط رضا | 


«ران اوانز» يكي از افسران پيشين پليس پايتخت انگليس افشاء كرد كه افسران محافظ سلمان رشدي بخاطر رفتار غيرقابل تحمل رشدي از دست او به ستوه آمده و او را درون يك قفسه انداخته و به مدت دو ساعت زير پله ها قرار داده و براي صرف نوشيدني به رستوران رفتند.
به گفته وي، اين افسران زماني او را از درون قفسه بيرون آوردند كه از اين رستوران بازگشته و به اصطلاح نفسي تازه كرده بودند.
اوانز تجربيات خود در محافظت از سلمان رشدي را در كتابي با نام «در خدمت علياحضرت» (service on Her Majestys) ارايه كرده است.
وي در سال 9198 زماني كه رشدي با كتاب موهن آيات شيطاني خشم مسلمانان را برانگيخت براي حفاظت از وي گماشته شد.
نامبرده پس از نخستين ديدارش با سلمان رشدي لقب «شلخته» بخاطر ظاهر ژوليده بر رشدي نهاد.

منبع : تابناک

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط رضا | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط رضا | 

به نظرتان چرا با وجود کاهش روزافزون دلار آمریکا همچنان باید پول ملی ما به همان نرخ ثابت درمقابل دلار باقی بماند

آیا این ظلم به مردم ما نیست که به خاطر بیماری اقتصاد یک قدرت فاسد ماهم تاوان پس بدهیم و به خاطر اصرار مسئولین بر تثبیت نرخ دلار دربرابر ریال بیماری اقتصاد امریکا را درقالب تورم جهانی به خورد مردم بیچاره بدهیم.آنهم درشرایطی که کشور مامتاسفانه یکی از وارداتی ترین اقتصادهای جهانی را دارد

 

Image

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط رضا | 

 


  • پايگاه نوژه : مبدا و محور عمليات
    از نظر رهبران كودتا فتح تهران مساوي با پيروزي در سراسر كشور تلقي مي شد . آنان با تجربه و تصويري كه از چگونگي كودتاي 28 مرداد 1332 و پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 داشتند تصور مي كردند كه با سقوط تهران مراكز نظامي ـ اداري ساير شهرها با توجه به ضرباتي كه همزمان با عمليات تهران توسط شاخه هاي كودتا در سراسر كشور بر آنها وارد مي شد و به تعبيت از تغيير قدرت در مركز با رهبران كودتا اعلام همبستگي مي كنند و مترصد اجراي فرمان هاي « شوراي نظامي » مي شوند.
    با اين تصور طبيعي تر اين بود كه مبدا و مركز عمليات كودتا در تهران شناسايي مي شد و نه در نزديكي همدان . البته در طرح اوليه كودتا پايگاه يكم نيروي هوايي در مهرآباد به عنوان مركز ثقل كودتا انتخاب شده بود. اما بزرگترين نقطه قوت اين پايگاه همان امتيازي بود كه بزرگترين نقطه ضعف آن نيز محسوب مي شد. پايگاه در تهران بود و اين امتياز بزرگي بود. اما اين پايگاه در مناطق مسكوني محصور و در دسترس مردم بود و اين ضعف بزرگي محسوب مي گرديد. كودتاگران از اين بيم داشتند كه در روز عمليات پس از پروازهاي نخستين و بمباران اهداف تعيين شده مردم از هر سو به پايگاه هجوم برند و پس از خارج كردن پايگاه از دست محافظين در سطح باندها پراكنده شوند و امكان فرود و صعود را از هواپيماها بگيرند و كودتا با شكست مواجه شوند. لذا آنان درصدد شناسايي پايگاهي برآمدند كه :
    1 ـ داراي هواپيما باشد .
    2 ـ به تهران نزديك باشد .
    3 ـ خارج از شهر باشد .
    4 ـ عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشد .
    5 ـ رهبران عمليات هوايي كودتا حداكثر آشنايي را با پرسنل و امكان آن داشته باشند .
    « پايگاه نوژه » (1 ) در آن زمان و در ارتباط با كودتاگران به دليل امتيازاتي كه داشت براي اهداف كودتا مطلوب تشخيص داده شد :
    اول از نظر داشتن هواپيماهاي قابل تجهيز به سلاح سنگين بر پايگاه مهرآباد برتري داشت .
    دوم نزديك ترين پايگاه به تهران بود.
    سوم در 60 كيلومتري همدان (دور از دسترس مردم ) قرار داشت .
    چهارم تيمسار محققي (او قبلا فرمانده پايگاه يكم مهرآباد بود. اما اين به تنهايي براي طرح عمليات هوايي كودتا كافي نبود) تيمسار مهديون سروان نعمتي سروان ايران نژاد سروان پوررضايي و... در آنجا خدمت كرده و اماكن و پرسنل پايگاه را مي شناختند.
    طرح اشغال پايگاه نوژه و آغاز عمليات
    براي تصرف پايگاه نوژه به عنوان كليد عملياتي كودتا 12 هدف تعيين شده بود و براي نيل به اهداف تعيين شده 12 تيم مركز از كلاه سبزهاي تيپ نوهد (حدود 100 نفر) 300 تا 400 نفراز فريب خوردگان ايل بختياري و 12 نفر راهنما (از داخل پايگاه ) درنظر گرفته شده بود. قرار بود با شروع عمليات تسخير پايگاه نوژه توسط عوامل نفوذي كودتا در مخابرات كليه ارتباط داخل پايگاه به جز برج كنترل كه خود داراي بيسيم بود قطع شود.
    پس از تصرف كامل پايگاه نوژه تيمسار محققي براي شروع و رهبري عمليات هوايي در اتاق فرماندهي عمليات هوايي استقرار مي يافت و همزمان با استقرار او در پست فرماندهي سروان حميد نعمتي سروان محمد ملك ; سروان كيومرث آبتين و سروان فرخ زاد جهانگيري كه هر كدام سرپرست يك تيم بودند آماده به پرواز در آوردن نخستين اسكادران هوايي شامل 16 هواپيما از 53 فروند هواپيماي مجهز به سلاح سنگين كه براي عمليات در نظر گرفته شده بود مي شدند.
    در مجموعه عمليات نظامي كودتا عمليات هوايي در تضمين پيروزي نقش محوري داشت و برگ برنده كودتا محسوب مي شد. لذا براي عدم برخورد عمليات هوايي با هر گونه مانع احتمالي بايد تا لحظه شروع كودتا اقدامات از هر جهت طبق طرح كودتا پيش مي رفت . يكي از نيازهاي اساسي اين بود كه در روز كودتا هواپيماها بايد مسلح به سلاح سنگين و آماده پرواز باشند.
    وجود جو خصومت ميان عراق و ايران مي توانست زمينه ساز چنين تمهيدي باشد. ولي تيمسار محققي و مهديون كه بيش از ديگران به عمليات هوايي حساس بودند از اين بيم داشتند كه مبادا به هر دليل جو خصمانه ميان عراق و ايران كاهش يابد و بر سر راه مسلح شدن هواپيماها اشكال اساسي پيش آيد. از اين رو از بني عامري درخواست كردند كه موضوع را با ستاد پاريس در ميان گذارد تا چاره انديشي هاي لازم به عمل آيد :
    « محققي و مهديون نگران اين موضوع بودند كه چنانچه روابط خصمانه ايران و عراق به حالت عادي تبديل شود مهمات سنگين هواپيماها از روي آنها پياده شده و به انبارها منتقل گردد. در نتيجه در روز كودتا هواپيماهاي مسلح در اختيار نباشد. در نتيجه به حكومت جمهوري اسلامي فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود (مسلح كردن هر هواپيما اگر همه امكانات در اختيار باشد حداقل 2 ساعت زمان مي برد) به همين جهت به بني عامري پيشنهاد كردند كه از طريق پاريس اين مشكل حل شود تا حالت خصمانه همچنان داغ نگه داشته شود . حملات گاه به گاه هوايي با توپخانه ارتش عراق در بهار سال 59 (قبل از كودتا) ناشي از درخواست بني عامري و هماهنگي نمايندگان سيا و موساد و عراق بود تا ارتش و نيروي هوايي مجبور باشد هواپيماها را در زير مهمات سنگين نگه دارد » . (2 )
    پيرو هماهنگي هاي ايجاد شده بين دوستان تهران و پاريس حملات زميني و هوايي عراق عليه ايران با نزديك شدن زمان كودتا گسترش يافت . در مقايسه با 139 حمله اي كه عراق در فاصله 1358 1 13 تا 1359 2 31 انجام داد از 1359 3 1 تا 1359 4 19 (آغاز كودتا) 115 حمله هوايي و زميني به ايران صورت گرفت . در روز 1359 4 18 (روز قبل از كودتا) منطقه باويسي تپه رش پاسگاه شورشيرين و پاسگاه انجير مورد حمله زميني و سومار و نخجير مورد حمله هوايي رژيم عراق قرار گرفت . همچنين در روز 1359 4 19 حوالي سنندج آماج حمله هوايي و ارتفاعات غرب پاوه هدف حمله زميني قرار گرفت .
    قرار بر اين بود كه در پي حملات هوايي عراق آژير قرمز پايگاه كه در عين حال به معناي رمز عمليات هوايي كودتا بود به صدا در آيد و پرسنل هوايي به آماده كردن هواپيماها مشغول شوند. پس از آماده شدن هواپيماها و پس از روشن شدن هوا خلبانان وابسته به كودتا در ظاهر براي حركت به سمت مرزها و تلافي حملات عراق و در واقع براي حركت به سوي تهران و بمباران اهداف از پيش تعيين شده از روي باند پرواز مي كردند. به جز دو فروند ـ يكي براي تامين پوشش هوايي پايگاه نوژه و ديگري جهت حركت به دزفول براي تهديد پايگاه وحدتي به پيوستن به عمليات كودتا يا خنثي ماندن در برابر آن ـ بقيه به سمت تهران حركت مي كردند.
    نكته قابل تامل در ارتباط با نيروي هوايي اين است كه اين نيرو در دوران انقلاب با ميثاق خود با امام در 19 دي ماه 1357 و درگيري با گارد در روزهاي 21 و 22 بهمن 1357 در پيروزي انقلاب نقش مهمي ايفا كرد . و حال براي شكست انقلاب زوج « ليبراليسم » (بختيار) و « فاشيسم » (اويسي ) نيز تمامي اميد خود را به نيروي هوايي بسته بودند. چنانكه عراق نيز در حمله به ايران در وهله اول انهدام مراكز هوايي را هدف قرار داد.
    اهداف تعيين شده براي بمباران
    با رسيدن هواپيماها به تهران نقاط زير مورد حمله قرار مي گرفت :
    بيت امام در جماران مهرآباد نخست وزيري ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ستاد مركزي كميته هاي انقلاب اسلامي (ميدان بهارستان ) پادگان ولي عصر(عج ) (پادگان امام حسين (ع ) (پادگان خليج (شهيد بهشتي ) كميته انقلاب اسلامي منطقه 9 كميته انقلاب اسلامي منطقه 4 كاخ سعدآباد (چون آنجا را انبار مهمات مي دانستند) لويزان (پادگان نوجوانان )
    بگفته همه افراد دستگير شده از جمله تيمسار محققي بيت امام نخستين و مهم ترين هدفي بود كه بايد بلافاصله بمباران مي شد :
    « نقاطي كه در طرح بود قبل از هر عمليات ديگر منزل امام و بعد زدن باندهاي مهرآباد و عبور سوپر سونيك يعني شكستن ديوار صوتي بر روي تهران و حفظ برتري هوايي از اين جهت كه پايگاه هاي ديگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند . » (3 )
    بيت امام (4 ) نه فقط اولين هدف عمليات هوايي را تشكيل مي داد بلكه بمباران آن نيز با ساير اهداف كاملا متفاوت بود . براي اين منظور 3 هواپيما به خلباني سه تن از بهترين خلبانان كودتا در نظر گرفته شده بود . هواپيماي اول به خلباني سروان نعمتي ماموريت داشت 4 بمب 750 پوندي (شعاع تخريبي از مركز اصابت 750 فوت ) بر روي هدف رها كند . هواپيماي دوم دو عدد موشك (ماوريك ) (از دقيق ترين موشك ها در زدن اهداف ثابت و متحرك ) شليك مي كرد. جماران تنها هدفي بود كه براي حمله به آن از موشك استفاده مي شد . و ماموريت هواپيماي سوم پرتاب 4 بمب نفر خوشه اي (هر بمب مركز از 650 نارنجك تاخيري از صفر تا 30 دقيقه ) بود . پس از پايان بمباران هاي مكرر و متنوع جماران هواپيماي نعمتي به سمت راديو و تلويزيون مي رفت و دو هواپيماي ديگر محدوده بمباران شده جماران را زير رگبار مسلسل مي گرفتند و چنانچه ميزان انهدام را كافي تشخيص نمي دادند از هواپيماهاي ديگر كمك مي گرفتند. پس از بمباران جماران و بمباران مهرآباد (به جهت سلب قدرت مقابله هوايي از جمهوري اسلامي ) با شكستن ديوار صوتي پيروزي نخستين مرحله كودتا (عمليات هوايي ) به نيروي زميني اعلام و علامت آغاز مرحله دوم كودتا يعني تسخير مراكز زميني بوسيله قواي مسلح داده مي شد.
    حمله به بيت امام مركز ثقل كودتا را تشكيل مي داد و به معناي بدست آوردن كليد پيروزي كودتا بود :
    « بر سران كودتا كاملا مشخص بود كه تا زماني كه امام زنده است مردم با يك كلمه ايشان به خيابان ها ريخته و عمل كودتا را عقيم خواهند كرد... به همين جهت از بين بردن امام يكي از مهم ترين هدف هاي كودتا بود و براي اجراي آن بيش از ساير هدف ها هواپيما و مهمات سنگين در نظر گرفته شده بود » . (5 )
    اهداف تعيين شده براي تسخير
    پس از بمباران هاي هوايي و شكسته شدن ديوار صوتي در تهران اين مراكز بايد اشغال مي شد :
    راديو تلويزيون فرودگاه مهرآباد ستاد نيروي دريايي ستاد ارتش جمهوري اسلامي پادگان حر پادگان قصر پادگان جمشيديه زندان اوين .
    پس از تسخير صدا و سيما گروه سياسي كودتا كه قبلا 24 ساعت تمرين كرده بود در آنجا استقرار يافته و فعاليت خود را در جهت تثبيت كودتا آغاز مي كرد . سرهنگ ابراهيم تحملي كه قبلا 40 ـ50 اطلاعيه تهيه كرده بود از جمله افرادي بود كه در راديو و تلويزيون مستقر مي شد تا بر پخش اطلاعيه ها و اعلاميه هاي كودتا نظارت كند.
    كودتاگران در صورتي كه از تصرف راديو و تلويزيون عاجز مي ماندند قصد داشتند آن را بمباران كنند تا اين رسانه همگاني موثر در بسيج مردم عليه كودتا از دست جمهوري اسلامي خارج بشود.
    زندان اوين پس از اشغال بوسيله يك گروه 80 نفره از لشكر 2 با تعدادي تانك و نفربر مورد محافظت قرار مي گرفت . هواداران سلطنت بلافاصله مسلح و ضميمه نيروهاي كودتا مي شدند همين اقدام در مورد زندان جمشيديه نيز بايد عملي مي شد.
    عوامل كودتا در قرارگاه نيروي دريايي علاوه بر بازداشت مخالفين در قرارگاه وظيفه داشتند تا ستاد ارتش جمهوري اسلامي ايران را اشغال كنند و « شوراي نظامي كودتا » آنجا را مقر فرماندهي خود قرار دهد.
    گروه هاي عملياتي تا 24 ساعت برنامه داشتند و بعد از آن آزاد بودند تا به ابتكار خود عمليات را پيش برند .
    « عواملي در مخابرات بودند كه قرار بود هنگام اجراي نقشه (كودتا) تلفن قسمتي از تهران قطع شود » . (6 ) اين عوامل براي نشان دادن توانايي و آمادگي خود در انجام ماموريت محوله در خرداد ماه بيش از 500 دستگاه گوشي تلفن در سطح شهر را قطع كردند .
    در سطح شهر تهران نيز بايد بين 100 تا 200 نفر از دژبان مركز تعدادي از لشگرهاي 1 و 2 تعدادي از مزدوران سرسپردگان در برخي عشاير ملبس به پوشش نظامي گروه هاي اوباش مسلح به سلاح سرد و گرم پخش مي شدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم سعي در قرق كردن شهر مي كردند. همچنين در نظر بود تعدادي غير نظامي مسلح به اضافه شماري از مامورين ساواك منحله و عده اي تك تيرانداز ماهر و گروه ويژه بني عامري به نام « گروه نجات گروگان » به دنبال بمباران هاي هوايي منازل مسكوني و مسئولين جمهوري اسلامي ايران را مورد حمله قرار دهند و در صورت كمترين مقاومت در جا حكم اعدام را اجرا كنند.
    در بين كليه مراكز تعيين شده اشغال راديو و تلويزيون هدف محوري و گام مكمل بمباران جماران براي تضمين پيروزي كودتا بود. پس از استقرار گروه سياسي در ساختمان صدا و سيما با پخش برنامه هاي از پيش تعيين شده در جهت سلب اراده مردم و تخريب روحيه آنان تلاش مي شد. بايد بطور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش مي گرديد و در حاشيه آن با مارش هاي نظامي و رعب انگيز اخبار بازداشت و ترور مسئولين جمهوري اسلامي سقوط مراكز نظام يكي پس از ديگري اعلام همبستگي شخصيت ها و گروه ها و مراكز نظامي و... خوانده مي شد. در كنار همه اين ها بايد مكررا پيام شريعتمداري مبني بر غلط بودن فتاوي امام و تاييد كودتا به عنوان « اقتضاي مصالح دين و ملت » و دعوت مردم به آرامش و پرهيز از خشونت و .. پخش مي شد.
    كودتا در شهرستان ها
    همزمان با پخش خبر بمباران جماران و ديگر مراكز نظامي و سياسي و اعلام اسامي مراكز تخليه شده در شمال غربي و غرب و جنوب و شرق ايران نيروهاي زير وارد عمل مي شدند :
    در آذربايجان شرقي : بقاياي « حزب جمهوري خلق مسلمان » در آذربايجان غربي : صنار و چنگيز مامدي در باختران : پاليزبان در خوزستان : بخشي از لشگر 92 زرهي اهواز به اضافه افراد خودفروخته عشاير به فرماندهي سرهنگ عزيز مرادي در اصفهان و كهكيلويه : دسته هايي از عوامل كودتا در عشاير ايل بختياري و بويراحمدي در فارس : باند خسرو قشقايي در خراسان : قسمتي از لشكر 77 پياده مشهد در بلوچستان : سرداران مرتبط با كودتا.
    پس از كودتا
    1 ـ تثبيت قدرت
    پس از تسخير راديو و تلويزيون بلافاصله به مدت 3 شبانه روز (72 ساعت ) حكومت نظامي اعلام مي شد در اين مدت با سه ترفند ارعاب مردم به طرق گوناگون از جمله تيرباران هاي خياباني فريب مردم يا تاييد كودتا بوسيله روحانيون همراه با كودتا باج دهي به مدافعين انقلاب (اعلام عفو عمومي ) و با تغذيه كودتا از طريق فراخواندن كليه عناصر اخراجي و فراري به سر كار در اسرع وقت و... قدرت توسط نظاميان مهار مي شد . اعلاميه اي كه متن آن از پيش آماده شده و تاريخ 1359 4 21 (با احتساب زمان لازم براي تثبيت كودتا و يا احتمال عقب افتادن موعد كودتا) را دارد به عنوان نخستين بيانيه حكومت كودتا چنين بود :
    « همقطاران عزيز! ساعت مورد فرا رسيد ارتش وطن پرست ايران حكومت پوسيده آخوندها را برچيد. كليه واحدهاي ارتش ژاندارمري و شهرباني اعلام همبستگي نمودند. هر گونه مقاومت به شدت سركوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشيد »
    شوراي نظامي كشور 1359 4 21
    شاخه سياسي مصر بود كه بختيار 48 ساعت پس از كودتا به ايران بيايد و در پست نخست وزيري مشغول به كار شود . اما بني عامري كه وزن چنداني براي « سياسيون » قائل نبود تاكيد داشت كه بختيار نبايد زودتر از يك هفته پس از كودتا به ايران بيايد!
    كودتاي 1359 4 19 چنانكه طراحي شده بود بايد به منصه ظهور مي رسيد :
    از نظر ايفاي نقش اوباش به نسخه دوم كودتاي 28 مرداد 1332 (در قياس وسيع تر)
    از جهت آمادگي براي كشتار ميليوني تالي كودتاي 1965 ژنرال سوهارتو عليه سوكارنو . (البته در مقياس پنج تا ده برابر در كودتاي اندونزي بين 500 هزار تا يك ميليون نفر از مردم كشته شدند . در صورتيكه سروان حميد نعمتي به يكي از خلبانان گفته بود : « ما مي توانيم تا پنج ميليون نفر را بكشيم » )
    از لحاظ نقش كليدي عمليات هوايي در عمليات كودتا مهم تر از جنگ 6 روزه اسراييل در سال 1967 (به دليل نقش اطلاعاتي و مشورتي « موساد » در ستاد پاريس ) بود.
    اما علاوه بر همه اينها آنچه كه به اين كودتا ويژگي مي بخشيد بعد « مذهبي » كودتا يا « كودتاي مذهبي » شريعتمداري و قمي و زنجاني و روحاني و امثالهم عليه مذهب راستين و اصيل و يورش « اسلام آمريكايي » بر « اسلام ناب محمدي (ص ) » .
    2 ـ دستگيري بني صدر :
    بني صدر در اين زمان به عنوان رئيس جمهور قانوني كشور شناخته مي شد و هنوز خيانتهاي او آشكار نشده بود. بني صدر ابتدا در ليست كساني بوده كه بايد ترور مي شد. اما بعدا تصميم گرفته شد او را دستگير كنند و از كشتن او صرف نظر شد. نكته قابل توجه اينجاست كه كودتاگران چرا از كشتن بني صدر به عنوان بالاترين مقام اجرايي كشور صرف نظر مي شود در صورتيكه افرادي با مسئوليت هاي به مراتب پايين تر ترور مي شوند.
    3 ـ كودتا و قدرت هاي جهاني :
    « جهت جلوگيري از هرگونه تهاجم احتمالي از طرف شمال كشور نيروي دريايي وظيفه داشت كه بلافاصله در صورت مشاهده چنين عملي تنگه هرمز را بسته تا به اين وسيله دولت هاي غربي مجبور به مداخله و معارضه با شوروي شوند. ولي مهندس قادسي با اطمينان خاطر اظهار مي داشت كه چنين اتفاقي نخواهد افتاد و طبق اظهار دكتر بختيار شوروي در اين توافق (انجام كودتا) سهيم است » .
    در اين رابطه در جاي ديگر چنين مي گويد :
    « بني عامري روزي خوشحال و خندان وارد مي شود كه مژده ! از پاريس خبر داده اند كه شما به محض اينكه عمليات را شروع كرديد چنانچه تا دو ساعت احساس كرديد كه در حال شكست هستيد يا آمريكا مستقيما وارد عمل خواهد شد و يا قدرت شرق . بني عامري در منزل نعمتي به وي اطمينان مي دهد كه شوروي نيز جزو كشورهاي مورد توافق است به شرط اينكه استان هاي شمالي كشور آرام شوند » .
  • منبع : كتاب كودتاي نوژه موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي بهار 1384
    ارجاعات :
    1 ـ پايگاه سوم نيروي هوايي تا قبل از انقلاب « پايگاه شاهرخي » ناميده مي شد . پس از پيروزي انقلاب به « پايگاه حر » تغيير نام يافت . به دنبال واقعه پاوه در دهه سوم مرداد ماه 1358 و صدور فرمان تاريخي امام در 58 5 27 خطاب به نيروهاي مسلح جهت پاكسازي كردستان از عناصر آشوبگر يكي از خلبانان حزب اللهي پايگاه حر « نوژه » به ياري شهيد چمران شتافت و در ماموريت هاي كردستان به شهادت رسيد. به همين مناسبت نام پايگاه حر مجددا تغيير كرد و پايگاه شهيد « نوژه » نام گرفت .
    2 ـ ستوان ناصر ركني (بازجويي )
    3 ـ تيمسار محققي (بازجويي )
    4 ـ منطقه مسكوني محل اقامت امام در جماران بوسيله عباس دهقاني ـ از طريق دوربين ـ شناسايي شده بود .
    5 ـ ستوان ناصر ركني (دست نوشته )
    6 ـ سرهنگ ابراهيم تحملي (بازجويي )
    منبع : مركز اسناد انقلاب اسلامي

     
     
     
    + نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط رضا | 
     
     
     
     
     
    اخبار مرتبط:
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط رضا | 
     
    صفحه نخست
    پست الکترونیک
    آرشیو
    عناوین مطالب وبلاگ
    درباره وبلاگ

    پیوندهای روزانه
    مشق عشق
    حاج حمید
    سحمر
    بهترین وب
    آقازاده - احمدی نژاد
    پورفاطمی
    برازجان _ محمد
    ضیافت شادخواران در هفت شهر عشق _ سجادواعظی
    اهل قران _ سجادواعظی
    دوست مهربان _ محمدتورنگ
    صور اسرافيل - سجادآقازاده
    عاشقی خسته
    کلبه من
    کربلائی110
    Crazy Pages - محمد ترابی
    مدادسرخورده
    حاج همت - گردان وبلاگي كميل
    حاج مسعود دهنمکی
    نسترن
    گل مریم
    کربلائی 110
    موبایل رایگان
    آهنگ
    دخترک نقاب زن
    گفت وشنود
    ياد بگذشته به دل ماند و دريغ - نازنین
    ایران سهراب - بهائیت وتوحید
    من سکوت خویش راگم کرده ام _ الهام
    ساده(محمد)
    پریا

    مختصرکده یک طلبه
    مذهب رندان
    بهشت گم شده
    سایتهای مفید
    آرشیو پیوندهای روزانه
    نوشته های پیشین
    87/06/01 - 87/06/31
    87/05/01 - 87/05/31
    87/04/01 - 87/04/31
    87/03/01 - 87/03/31
    87/02/01 - 87/02/31
    87/01/01 - 87/01/31
    86/12/01 - 86/12/29
    86/11/01 - 86/11/30
    پیوندها
    سخنرانی متوسلیان قبل از آزادسازی خرمشهر
    مکالمه بیسیمی بین متوسلیان وشهیدان همت.حسن باقری وشهبازی
    حاج احمدمتوسلیان بعدازعملیات محمدرسول الله
    سخنرانی حاج احمدمتوسلیان درنمازجمعه مریوان
    زن معلولی که با پا نقاشی وبافندگی میکند1
    زن معلولی که با پا نقاشی وبافندگی میکند2
    فیروزخان:دست عکاس دردنکنه.امیدوارم کرد
    بدن یک کودک شش ساله اوکراینی باقابلیت جذب فلزات
    شهید شیخ راغب الحرب ازمسئولین حزب الله لبنان
    شهید سید عباس موسوی دبیرکل سابق حزب الله لبنان
    مقتل شهید عماد مغنیه
    مصاحبه با شیخ احمد یاسین قبل از شهادت
    نقش بستن اسم محمد ص درخون یک شهید
    مرگ ناگهانی یک فوتبالیست درزمین فوتبال
    قتل زن افغانی با شلیک گلوله یک طالبان به سرش
    مهرشاد نوزاد 20 کیلویی
    جنازه صدام معدوم واستخوان آمریکایی درگلو
    پشت صحنه فیلم ناتمام ملاقلی پور
    فيلم سانحه هواپيماي فوكر 100 در فرودگاه مهرآباد
    بهمن خونين جاويدان...
     

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM


    www.irLearn.com